همدلی سیری چند ؟!؟
من اگر دلبر جانانه ندارم نه که نیست من زنم .... و به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت، فحش خواهر و مادر بود عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی من باید لباس هایت را بشویم و اطو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است هرگز نگران اینکه قلب مردی را شکستهای نباش




همدمی بر دل دیوانه ندارم نه که نیست
غم دل را همه از سینه بشویند به اشک
تا بگریم،من اگرشانه ندارم نه که نیست
پای دل را به سر زلف عزیزان بستم
قفسی دارم،اگردانه ندارم نه که نیست
حرف شیرین دهنان شکّر و لبهاشان قند
زین همه گر دو سه پیمانه ندارم نه که نیست
لذتی دارد اگر سوختن از عشق ولی
من اگر طاقت پروانه ندارم نه که نیست
ساده لوحم که دخیلی سر مویی بستم؟
فهم این معجزه ،مردانه ندارم،نه که نیست
دل سپردم که چنین ساده دلم را بردند
سارق ودزدچو در خانه ندارم نه که نیست
من زنم ...
با دست هایی که دیگر دلخوش به النگو هایی نیست
که زرق و برقش شخصیتم باشد...
میدانی ؟ درد آور است من آزاد نباشم که تو به گناه نیفتی
قوس های بدنم به چشم هایت بیشتر از تفکرم می آیند
دردم می آید باید لباسم را با میزان ایمان شما تنظیم کنم
دردم می آید ژست روشنفکریت تنها برای دختران غریبه است
به خواهر و مادرت که میرسی قیصر می شوی
دردم می آید در تختخواب با تمام عقیده هایم موافقی
و صبح ها از دنده دیگری از خواب پا میشوی
تمام حرف هایت عوض میشود
دردم می آید نمی فهمی
تفکر فروشی بدتر از تن فروشی است
حیف که ناموس برای تو نه تفکر
حیف که فاحشه ی مغزی بودن بی اهمیت تر از فاحشه تنی است
من محتاج درک شدن نیستم
دردم می آید خر فرض شوم
دردم می آید آنقدر خوب سر وجدانت کلاه میگذاری
و هر بار که آزادیم را محدود میکنی
میگویی من به تو اطمینان دارم اما اجتماع خراب است
نسل تو هم که اصلا مسول خرابی هایش نبود
میدانی ؟
دلم از مادر هایمان میگیرد
بدبخت هایی بودند که حتی میترسیدند باور کنند حقشان پایمال شده
خیانت نمیکردند .. نه برای اینکه از زندگی راضی بودند
نه ...خیانت هم شهامت میخواست ... نسل تو از مادر هایمان همه چیز را گرفت
جایش النگو داد ...
مادرم از خدا میترسد ... از لقمه ی حرام میترسد ... از همه چیز میترسد
تو هم که خوب میدانی ترساندن بهترین ابزار کنترل است
دردم می آید ... این را هم بخوانی میگویی اغراق است
ببینم فردا که دختر مردم زیر پاهای نامحرمان به جرم موی بازش کتک میخورد
باز هم همین را میگویی
ببینم آنجا هم اندازه ی درون خانه ، غیرت داری ؟؟
دردم می آید که به قول شما تمام زن های اطرافتان خرابند ...
و آنهایی هم که نیستند همه فامیل های خودتانند ....
مادرت اگر روزی جرات پیدا کرد ازش بپرس
از سکس با پدر راضی بود ؟؟؟
بیچاره سرخ می شود و جوابش را ...
باور کن به خودش هم نمی دهد
دردم می آید
از این همه بی کسی دردم می آید


پیاده از کنارت گذشتم، گفتی:" قیمتت چنده خوشگله؟"
سواره از کنارت گذشتم، گفتی:" برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!"
در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود
در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود
زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی
در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من
در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی
>در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلند
گفتی:"زهرمار!"
در پارک، به خاطرحضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم
نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی
من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی
مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!
تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است
من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده ام
عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد
من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند ."آقای مهندس آقای دکتر"
و وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است
مردی به من نشان بده تا "روز مرد" را به او تبریک بگویم!
در بدترین حالت فقط کمی رگ به رگ شده است
و یک روز بعد دوباره مثل ساعت کار میکند !
